غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

654

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اعتدال دامن خاكش در نظافت پاكتر از آستين مريم و سنگريزه‌هاى آبش از غايت جودت غيرت عقود لالىيم و آن بلدهء فاخره را همين شرف پسنده است كه منشاء و مولد صاحب دولتى است كه رشحات سحاب معدلتش اطراف ممالك خراسان را بعد از آنكه صفت وادى غير ذى زرع گرفته بود در خضرت و نضارت رشك نگارخانهء چين و غيرت ساحت سپهر برين ساخته و معمار راى عالم‌آرايش بتقويم دعايم دين مبين و تاسيس قوايم ملت خاتم النبين پرداخته از ماثر طبع نقادش مهام ناظمان سخنورى در سلك نظام منتظم و از ميامن تدبير اصابت پذيرش امور صاعدان مصاعد رعيت‌پرورى بر وجه مراد ملتيم نظم مشترى عقل دوربين ترا * در بد و نيك پيشوا داند ماه عالم نورد در شب تار * راى تو مشرق رجا داند يعنى آصف نصفت پناه عاليجاه سرور جم اقتدار معالى دستگاه ( كريما للدنيا و الدين ملاذ اللفقراء و المساكين ) بيت حبيب اللّه آن عالىمقامى * كه عدلش داد عالم را نظامى عمت مآثر نصفة و شاعت ميامن رافته و چون فاتحه خاتمهء مجلدات ثلثهء حبيب السير بذكر آثار حميده و اطوار پسنديدهء اين صاحب حشمت فضيلت‌پرور مزين و محلى است درين مقام زياده ازين بر تحرير مدح و ثنايش اقدام نمينمايد و ابواب تقرير غرابت كوهى را كه در حدود ساوه است ميگشايد در عجايب البلدان مسطور است كه در نواحى آن بلده جبلى است كه چون يك تير پرتاب بر آن بالا روند ايوانى بزرك كه گنجايش هزار كس داشته باشد به نظر درآيد و متصل به آن ايوان ديگر است كه از سقف آن چهار سنك بيرون آمده است بسان پستان نسوان و از سه پستان پيوسته آب ترشح مينمايد و از چهارم اصلا نم‌مرئى نميشود و متوطنان آنديار گويند كه در ازمنهء سابقهء از آن پستان نيز آب بيرون ميآمده اما چون كافرى آن را مكيده است آب آن خشك گشته و بر در اين ايوان سوراخى است كه بعضى از ممر آن گشاده است و بعضى تنك و زعم اهل ساوه آنست كه هرفرزندى كه رشيد باشد در آن منفذ در تواند رفت و اگر او را رشدى نباشد در آنجا مجال دخول نيابد ( و العلم عند اللّه تعالى ) . قزوين در سلك اعاظم بلاد عراق عجم منتظم است و مؤلف عجايب البلدان و صاحب تاريخ‌گزيده در شأن آن بلده احاديث روايت كرده‌اند اما اكثر آن اخبار نزد محدثان فضيلت آثار به صحت نه پيوسته و در آن بلده باغات و بساتين موفور است و مردم آنجائى بصفت مروت و انسانيت مشهور گويند كه يهود در ظاهر قزوين مقبرهء عليحده دارد و چون دواب ايشانرا وجع البطن عارض شود آنجا برند و در جانب راست و چپ آن موضع بگردانند تا آن دابه از آن الم نجات يابد . قم شهريست بزرك در ميان ساوه و اصفهان و در ايام سابقه در آن بلده طلسمى ساخته بودند كه مردم آنجائى را از مار و كژدم اصلا ضرر نميرسيده و در آن ناحيه